به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو (头条) متعلق به شرکت فناوری بایتدنس چین، تأکید کرد که هشدار پکن به ژاپن بازتاب نگرانیهای عمیق پکن نسبت به تحولات نظامی در شرق آسیاست.
در تاریخ ۱۴ فوریه، در نشست ویژه چین در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ، وزیر امور خارجه چین، وانگ یی، در برابر نمایندگان کشورهای مختلف جهان بهصراحت به ژاپن هشدار داد: «بازی با آتش به خودسوزی میانجامد». او تأکید کرد که اگر ژاپن بخواهد جنگی را آغاز کند، نتیجهای جز شکست کامل و نابودی جبرانناپذیر در انتظارش نخواهد بود.
بهطور مشخص، وانگ یی در سخنان خود به سه نکته اصلی اشاره کرد:
نخست، او گفت که آسیا با وجود برخی تنشها و درگیریهای کوچک یا محدود، در مجموع همچنان امنترین، آرامترین و باثباتترین منطقه جهان به شمار میرود. برخی تحلیلها مدعیاند که رویدادهایی مانند درگیریهای هوایی میان هند و پاکستان، تنشهای نظامی میان تایلند و کامبوج، اقدامات تحریکآمیز فیلیپین در دریای چین جنوبی و همچنین بحرانهای سیاسی در شبهجزیره کره نشان میدهد که آسیا در حال تبدیل شدن به نقطه آغاز جنگهای بزرگ است. اما وانگ یی در پاسخ به این دیدگاهها تأکید کرد که با وجود این اختلافات، بسیاری از آنها از طریق گفتوگوهای دوجانبه یا میانجیگریهای بینالمللی مهار و مدیریت شدهاند.
او افزود در مقایسه با بحرانهای موجود در اروپا، خاورمیانه و حتی برخی اقدامات آمریکا در آمریکای لاتین، آسیا همچنان منطقهای با سطح بالای ثبات، صلح و رشد اقتصادی باقی مانده است. در جهان پرآشوب امروز، آسیا همچنان منطقهای با چشمانداز مثبت و آیندهای امیدوارکننده به شمار میرود.

نکته دوم آنکه آسیا در عین ثبات، همچنان با خطر پنهان جنگ نیز روبهروست و آن خطر، ژاپن است. گفته شد که پس از قدرتگرفتن برخی جریانهای سیاسی در ژاپن، از جمله مواضع مطرحشده از سوی سانائه تاکایچی، اظهاراتی علیه چین بیان شده و حتی گفته شده است «اگر در تایوان اتفاقی بیفتد، مسئله ژاپن هم هست» و ژاپن باید در امور مربوط به تایوان دخالت کند. این مواضع از نگاه پکن عبور از خط قرمزهای چین و تعرض به حاکمیت ملی این کشور تلقی میشود.
در ادامه، وانگ یی تأکید کرد که نشست امنیتی مونیخ در آلمان برگزار میشود و باید دید کشوری مانند آلمان که یکی از منشأهای جنگ جهانی دوم بود، چگونه درباره جنایات خود در آن جنگ بازاندیشی کرده است و در مقابل، ژاپن چگونه با گذشته خود مواجه شده است. به گفته او، آلمان در این زمینه بازنگری عمیقی انجام داده، اما در ژاپن هنوز برخی سیاستمداران و شهروندان زیارت بهاصطلاح معبد یاسوکونی را نشانهای از احترام میدانند. او این پرسش را مطرح کرد که آیا این واقعاً نشاندهنده نگرش ژاپن به تاریخ است؟ از همین رو، وانگ یی از ژاپن خواست درباره مسائل تاریخی بهطور کامل پاسخگو باشد، در غیر این صورت مردم آسیا آن را نخواهند پذیرفت.

معبد یاسوکونی در سال ۱۸۶۹ میلادی به دستور امپراتور میجی و با هدف گرامیداشت یاد کسانی که در راه کشور و امپراتور جان خود را از دست داده بودند، تأسیس شد. مهمترین دلیل جنجالآفرین بودن معبد یاسوکونی به سال ۱۹۷۸ بازمیگردد، زمانی که نام ۱۴ تن از جنایتکاران جنگی درجه یک جنگ جهانی دوم به طور مخفیانه به فهرست ارواح تقدیسشده در این معبد اضافه شد. این افراد توسط دادگاه نظامی بینالمللی شرق دور (دادگاه توکیو) به دلیل جنایت علیه صلح، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت محکوم و برخی از آنان مانند هیدکی توجو، نخستوزیر وقت ژاپن در زمان جنگ، اعدام شده بودند. از دیدگاه بینالمللی، زیارت این معبد توسط یک مقام رسمی به معنای تأیید ضمنی جنایتکاران جنگی تقدیسشده در آن و به چالش کشیدن عدالت دوران پس از جنگ است.

برای مثال، در توضیحات این موزه درباره قتلعام نانجینگ که منجر به کشته شدن صدها هزار غیرنظامی چینی شد، به عنوان یک «حادثه» و آن هم با این روایت که «سربازان چینی مبدل به لباس غیرنظامیان» به شدت مجازات شدند، یاد شده است.
نکته سوم این بود که با توجه به تحریکهای ژاپن و تلاشهای این کشور برای تغییر قانون اساسی صلح ژاپن و احیای نظامیگری، آیا ممکن است میان چین و ژاپن درگیری ایجاد شود و حتی به جنگی گسترده در آسیا بینجامد؟ وانگ یی با قاطعیت گفت که چین توان کنترل اوضاع را دارد و این قدرت را نیز دارد که به ژاپن هشدار دهد دست به اقدام نسنجیده نزند. او افزود اگر ژاپن جرأت برداشتن چنین گام خطرناکی را داشته باشد، بار دیگر با شکست کامل روبهرو خواهد شد و این شکست جبرانناپذیر خواهد بود.
میتوان گفت سخنانی که در ۱۴ فوریه در نشست ویژه چین در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ مطرح شد، در واقع روشنترین بیان از موضع و دیدگاه دولت چین در قبال ژاپن بود. در این سخنان تأکید شد که اگر جریانهایی در ژاپن، از جمله با هدایت افرادی مانند سانائه تاکایچی، بخواهند قانون اساسی صلح را تغییر داده و نظامیگری را احیا کنند، چین بهطور قاطع واکنش نشان خواهد داد.
در اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا واقعاً نخستوزیر ژاپن جرأت خواهد کرد برخلاف افکار عمومی جهانی وارد جنگ با چین شود؟
با توجه به شرایط کنونی، حتی اگر چنین تمایلی وجود داشته باشد، ژاپن از توان لازم برای انجام آن برخوردار نیست.
نخستین دلیل این است که قدرت امروز چین بهترین عامل برای مهار یا خاموشکردن چنین جاهطلبیهایی به شمار میرود.
در گذشته، ژاپن در دو مقطع تاریخی به چین حمله کرد: یک بار در سال ۱۸۹۴ در جنگ چین و ژاپن، و بار دیگر از سال ۱۹۳۱ در جنگی که بعدها به جنگ سراسری چین و ژاپن تبدیل شد. عامل اصلی این تجاوزها، ضعف و ناتوانی چین در آن دورهها بود که فرصت بروز جاهطلبیهای نظامی ژاپن را فراهم کرد.

وحشتناکترین بخش جنگ دوم، تلفات عظیم غیرنظامیان بود. بر اساس منابع معتبر، در این دوره حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون چینی جان خود را از دست دادند. از این تعداد، ۷ تا ۸ میلیون نفر مستقیماً در اثر عملیات نظامی و جنایتهای جنگی (از جمله قتلعام نانجینگ با ۳۰۰,۰۰۰ قربانی) کشته شدند و ۵ تا ۱۰ میلیون نفر دیگر قربانی قحطی و بیماریهای ناشی از جنگ شدند.
اما امروز شرایط متفاوت است. چین اکنون به اندازهای قدرتمند شده که میتواند در برابر هرگونه جاهطلبی ژاپن بازدارندگی ایجاد کند و مانع تحقق آن شود. از این رو، اگر نخست وزیر ژاپن، سانائه تاکایچی، بخواهد چین را تحریک کند، تنها به استقبال مرگ خواهد رفت.
نکته دوم این است که نهتنها قدرت روزافزون چین عامل مهمی در مهار جاهطلبیهای سانائه تاکایچی محسوب میشود، بلکه مهمتر از آن، شرایط امروز ژاپن اساساً اجازه نمیدهد که مانند دوران جنگ جهانی دوم دست به یک حمله برقآسا بزند.
در گذشته، ژاپن به این دلیل جسارت زیادی داشت که بهعنوان نخستین کشور مدرنشده در آسیا، با الگوبرداری از غرب مسیر صنعتیشدن و قدرتگیری را طی کرد؛ هرچند این الگوبرداری بیشتر ظاهری بود و در عمق، ساختار سیاسی آن همچنان نظامیگرایانه باقی ماند. پس از شکست در جنگ جهانی دوم، هرچند برخی گرایشهای ملیگرایانه و نظامیگرایانه در ژاپن همچنان وجود دارد، اما برای کشاندن کل ملت و جامعه ژاپن به مسیر جنگ، نفوذ و توان لازم در اختیار چنین سیاستمدارانی نیست و ژاپن امروز نیز چنین قدرتی ندارد.
نکته پایانی این است که موازنه نیروهای بینالمللی، از جمله نقش ایالات متحده آمریکا، نیز باعث شده هرگونه تلاش برای ایجاد بحران از سوی این جریانها با محدودیت روبهرو شود.
گفته میشود برخی سیاستمداران ژاپنی به پشتوانه حمایت آمریکا احساس جسارت میکنند، اما این به آن معنا نیست که واشنگتن اجازه دهد ژاپن مستقیماً وارد جنگ با چین شود و ایالات متحده را نیز ناخواسته درگیر کند؛ چنین سناریویی برای آمریکا قابلقبول نیست. بنابراین، حتی در شرایطی که ژاپن دست به اقدامات تحریکآمیز میزند، فشار و محدودیتهای بینالمللی همچنان وجود دارد.
اگر سانائه تاکایچی به این توصیه توجه نکند، با دو نتیجه احتمالی روبرو خواهد شد: سرنوشت شینزو آبه، نخست وزیر سابق ژاپن، یا سرنوشت یون سوک یول، رئیس جمهور سابق کره جنوبی—یکی منجر به مرگ و دیگری منجر به حبس ابد.
پایان/













نظر شما